تبلیغات
دل نوشته های تنهایی - حرفهای دل- مدیر وبلاگ-

دل نوشته های تنهایی
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 آذر 1390 توسط سعیده

ناخدا

توی دنیایی که هرکی یه دردبی درمون داره

به چه امیدی واسه باتوبودنم دعاکنم

وقتی دارم می بینم که سنگدل ترین آدم تویی و

باهرنگاه سردانگارتیشه به ریشۀ احساساتم می زنی

صدات سردوبی روحه

دارم کم کم حس میکنم که نفرت ازش میباره

خسته شدم ازاین همه دنبال توبودن ونرسیدن

ازخودم متنفرم که چرا عمرم روبه پای توگذاشتم

به پای کسی که هیچ وقت نفهمیددوستش دارم

خسته شدم ازاین نگاه های سنگین مردم

کاش میتوانستم درآغوشت بگیرم وزارزارگریه کنم

لااقل اینجوری ازکوه غصه هام باخبرمی شدی

شدم مثل یک کلاغ پرسفید توی دشت سیاهی ها

دشتی که کثافت از سروروش میباره

که به هرنحوی وباهرکثیفی میخادتوروهم سیاه کنه

درست مثل بقیه ی کلاغ ها

خسته شدم ازاین همه حرف وحدیث مردما

دیگه تحمل ندارم دلم فقط میگه بیا

آره میدونم بی توکشتیهام بدجوری به گل نشست

فقط توناخدای این کشتی شکسته منی

اگه بیای ودستموبگیری

باهم بشیم همسفروسری به رویابزنیم

تازه باورم میشه که کنارتوبودن چقدرخوبه

آره واقعاخوبه،این یه حس زیباست

آخ که فقط خیاله ومنم توروفقط تورویامی بینم

وقتی شنیدم که میری تموم دردای دنیامثل یک پتک خورد توقلبم

بدجوری خوردم به زمین ودرحال جون دادن بودم

امانمی دانم چراحواس تواینجانبود

فقط فکررفتن بودی وگفتی قسمت نبود

آره قسمت من ازاین دنیافقط بدبختی هاش شده

تموم غنچه های دلم وانشده پژمرده شد

تمام راه های دلم متروکه شد متروکه شد

دلم برای دیدن توخداخدامیکرد بازم

گفتی میری امابازم واسه توپرپرمی زدم

واسه یه لحظه دیدنت به کوچه هاسرمیزدم

ازخم کوچه میشنیدم صدای پای کسی رو

پشت دیواریواشکی فقط میدیدمت تورو

نشستموبانگاه توی تاریکی همراهیت کردم

وتوی دلم ازت برای همیشه خداحافظی کردم

 





.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک